فارسیEnglishTurkce

بزنم به تخته،

بزنم به تخته،
به خودت رسیده ای در این شعر،
که حتی گل انداخته دست هام
از نوشتنت،...
پس من چرا
به تو نمی رسم؟

کامران رسول زاده

از كتاب
/فكر كنم باران ديشب مرا شسته،امروز "تو"ام

مُردم که ساکتم...

مُردم که ساکتم...
ساکت،
همین کنار هیاهو نشسته ام.
هی تو!
صدا نکن،...
ساکت!
نمی بینی که مرده ام؟...

کامران رسول زاده

از کتاب
/فکر کنم
باران دیشب
مرا شسته
امروز «تو»ام.../
10400039_648306695270201_3664733957857021314_n

این منصفانه نیست...

این منصفانه نیست،
من پیر شده باشم
و تو در خیالم
درست مثل روزی که ترکم کردی
 زیبا و جوان...
همین شده که هیچ‏ کس
باور نمی کند
معشوق من بوده باشی...

کامران رسول زاده

از کتاب
"فکر کنم باران دیشب مرا شسته/امروز «تو» ام"

تو می توانستی تاج سرم باشی...

تو می‏ توانستی تاج سرم باشی
که انگار من پادشاه عاشقان جهانم
و تو ملکه ی رشک برانگیزِ شعرها...
چه فایده،
حالا هر دو آدم ‏هایی معمولی هستیم...

کامران رسول زاده

از کتاب
"فکر کنم باران دیشب مرا شسته/امروز «تو» ام"

پنجره را باز کن...

پنجره را باز کن،
همه چیز را به باد گفته ام...

کامران رسول زاده

از کتاب
"فکر کنم باران دیشب مرا شسته/امروز «تو» ام"

تمام دنیا...

تمام دنیا
محله‏ ی کوچکی ‏ست
که تو در آن متولد می شوی
و من
میان بازیِ بچه ‏های محله
به عشق تو
پیر می شوم...

کامران رسول زاده

از کتاب
"فکر کنم باران دیشب مرا شسته/امروز «تو» ام"

دستم را داغ می گذارم...

دستم را داغ می گذارم
که نبینمت دیگر،
تو اما هر‏شب
داغم را تازه می کنی...

کامران رسول زاده

از کتاب
"فکر کنم باران دیشب مرا شسته/امروز «تو» ام"

به پرندگانی که زبان مرا می فهمند بگو...

به پرندگانی که زبان مرا می فهمند بگو
پرواز کنند،
بگو
من خواستم از بندِ پایانی این شعر بپرم
اما
بال نداشتم..

کامران رسول زاده

از کتاب
"فکر کنم باران دیشب مرا شسته/امروز «تو» ام"

تاثیر پروانه ایِ حضور تو در شب هام...

تاثیرِ پروانه‏ ایِ حضور تو در شب‏ هام
همین شمعی‏ ست که دارم می سوزد،
همین عمری ست که دارم از دست می رود،
همین بوی گل
که دارم مست می کند
من از حضور تو در شب‏ هام
پروانه‏ ام...

کامران رسول زاده

از کتاب
"فکر کنم باران دیشب مرا شسته/امروز «تو» ام"

دستم به تو نمی رسد...

دستم به تو نمی رسد،
حتی در شعرهایی
که با دست خودم می نویسم..
پس هم ‏چنان
در ارتفاع دورترین استعاره ‏ها بمان!
مباد
که دست کسی به تو برسد...

کامران رسول زاده

از کتاب
"فکر کنم باران دیشب مرا شسته/امروز «تو» ام"

1 - 10 از 20 مورد